تبليغاتX
@@اسمان سیاه عشق سیاه تر شد@@

@@اسمان سیاه عشق سیاه تر شد@@

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
من اومدم خیلی دلم واستون تنگیده بودا
دل شكسته: غریب تنها مورخ: سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 در ساعت: 18:16
|+|
@! غريب تنها !@

 

یکه و تنها وغریب؛مثله یه کوه سربلند
با قله ای که آدما هرگز به اون نمی رسن
یه دست مهربونی که روی پر ستاره ها
تو آبیای آسمون
بال و پری مثل خدا
بال و پری مثل خدا

کسی که نخلستون و شب
شاهد ناله هاش بودن
خونه های فقیر شهر
همیشه چشم براش بودن
کسی که نخلستون و شب
شاهد ناله هاش بودن
خونه های فقیر شهر
همیشه چشم براش بودن

با سفره ی خرما و نون ، عدالتُ معنی می کرد
با بازوان مردونش ، شجاعتُ معنی می کرد

رها و سبز و استوار ، مثل یه سرو سر فراز
با قامتی که خم نشد ،
جز توی محراب نماز
جز توی محراب نماز

تو خلوتش برای چاه
قصه ی دریا رو می گفت
حدیث یک روح بزرگ
یه مرد تنها رو می گفت

یکه و تنها وغریب؛مثله یه کوه سربلند
با قله ای که آدما هرگز به اون نمی رسن

تو خلوتش برای چاه
قصه ی دریا رو می گفت
حدیث یک روح بزرگ،
یه مرد ت
نها رو می گفت
حدیث یک روح بزرگ،
یه مرد تنها رو می گفت

 

 


دل شكسته: غریب تنها مورخ: جمعه یکم تیر 1386 در ساعت: 15:12
|+|
!@بازم عنوان ندارد@!
                

                                    

میدونی غم دیدنو زجر کشیدن خیلی سخته

دلمو تو غبار نامهربونی ها شکستن

قلبمو له کردن هر دم احساس میکردم قلبم تو مشت یه نامرد

داره فشرده میشه صدات کردم صدامو نشنیدی

قلبمو ندیدی ولی من نا امید نشدم همیشه با خاطره هات بودم

با یاد اون چشات اون دستای توانات

اون بوی نوازشگر موهات منم که خراب و مست بودم همیشه

نمیدونم چیکار کنم با عشقت با لبخندت با...

پرنده کوچیک دلم زیر هجوم نگاهای سنگینت له شد

میشه پرنده قشنگمو آزاد کنی منو نوازش کنی

دارم میمیرم دارم از بین میرم اما تو

تو بی اعتنایی...............!!!!!

 


دل شكسته: غریب تنها مورخ: جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 در ساعت: 15:39
|+|
سلام دوستان گلم ایدی من هک شده خواهش میکنم دیگه به اون اف نذارین ممنون میشم تو

اولین فرصت ایدیه جدیدمو  براتون میگم اینم بد بختیه منه که ایدیهامو وبلاگمو هک میکنن

یکی به داد من برسه


دل شكسته: غریب تنها مورخ: چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 در ساعت: 17:49
|+|
         

   تولدم مبارک............. ولی بازهم تنهام، تنهای تنهام

تنهايي دادگاه عشق... قسمم قلبم بود وکيلم دلم حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي

نامم را بلند خواند. و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهايي و مرگ؟؟؟!!

 

امسال قبل تولدم يه زد حالي هديه گرفتم كه نگو خدا نصيب هيچ كس نكنه

اينم كاوم تولد منه ببينيش خواهشا

~~***http://www.hooman-gharib.blogfa.com***~~


دل شكسته: غریب تنها مورخ: یکشنبه بیستم خرداد 1386 در ساعت: 16:41
|+|
بازم عنوان ندارد ؟؟؟؟؟!!

 

 

تو بگی نگی همیشه تو قصه گمم!!

نفرین به عشق به عاشقی!!

نفرین به من که عاشقم!

 

بذار برم

دلم گرفت از حسرت بي دل بودن

بذار بگم

قلبم شكست تو غربت تنها بودن

 

هرچي بشه

تنهايي از شكستنم بهتر ميشه

من كه ديگه تيكه شدم

پر از ترك

پر ِ از دلتنگيو لكه شدم

ديگه از دل خودم خسته شدم!

 

مي خوام به خوابي كه ميرم

به جز خدا هيشكي نياد

به جز خودم به جز خدا

سكوت و آب و ابر و ماه

پرنده باشه باد باشه

 

من هنوزم مي تونم با تنهاييم زنده باشم

حتي اگه تو زندگيم

قبل از همه مرده باشم!

 


دل شكسته: غریب تنها مورخ: شنبه دوازدهم خرداد 1386 در ساعت: 2:22
|+|
عنوان ندارد
 

دیگر قلبم باور ندارد که عشقی در این زمانه وجود دارد!عشق در قلبم

مثل یک خواب و رویا شده است ....دیگر قلبی که یکرنگ ، یکدل و با وفا


باشد در این زمانه نیست!هر که آمد برای مدتی در قلبم ماند ، مرا سوزاند و

بعد ، از این قلب شکسته من سرد شد و رفت....دیگر عشق های این

زمانه مثل عشق قصه ها واقعی نیست! آنانکه ادعا می کردند عاشقند

قلبم را زیر پا له کردند !او که ادعا می کرد مرا رها نمی کند ، مرا سوزاند

و در سرزمین تنهایی ها رهایم کرد! دیگر درهای قلبم برای همیشه به روی

عشق بسته خواهد شد!اگر معنای عشق دل شکستن است ، پس لعنت به عشق !

اگر رسم عاشقی این است که قلب آنکه دوستش داری را بسوزانی و بعد از مدتی

رهایش کنی پس لعنت به تو که مرا در این دنیای دروغین در به در کردی!

او که ادعا می کرد که تا آخرین لحظه نفسهایش همسفر من

است ، رفیق نیمه راه شد ، او که ادعا می کرد که در این دنیای بزرگ

تنها مرا دارد و با کسی نیست ، هم نفس غریبه ای دیگر شد ، او که ادعا

می کرد که مرا دوست دارد و دیوانه وار عاشق من است ، بی وفای بی وفا شد!

بعد از اینکه قلبم بارها عاشق شد و در قلب بی محبت دیگران اسیر

شد و برای مدتی در آن قلب های بی محبت سوخت و زیر پا له شد چگونه

می توانم عشق را دوباره بپذیرم؟

عاشقی از ما گذشت ، دیگر بس است هر چه ساختم و ویران شد!

دیگر بس است هر چه ماندم و آخر سر نیز مثل شمع سوختم و

خاموش شدم!

کسی دیگر لایق این قلب شکسته من نیست ، و دیگر حوصله ساختن

خانه عشق را ندارم چون می دانم روزی این خانه دوباره ویران می شود!

میخواهم در دریاها تنها سرنشین قایق زندگی باشم ، لحظه غروب

تنهای تنها نظاره گر غروب باشم ، در کنار دریا بی آنکه کسی در کنارم

باشد قدم بزنم ، زیر باران بدون هیچ چترو سرپناهی با تنهایی هایم باشم!

نه همسفری را میخواهم که رفیق نیمه راهم شود ، نه هم نفسی را

میخواهم که روزی بی خیال من شود و نه لیلایی را میخواهم که

با من بی وفایی کند !

دیگر عشق را نمیخواهم ، و محال است که دوباره روزی با عشق

همسفر شوم!

دیگر عشق را قبول ندارم ، آن زمان که عشق برای من زیباترین کلام

و قشنگترین لحظه بود گذشت ، اینک من یک مرد تنهای زخم خورده و

دلشکسته ام!

کسی که دیگر در سینه اش قلبی ندارد تا کسی را دوست داشته باشد!

این کلام حقیقت تلخ قلب
 
عاشقم هست
 
بدون تو دیگر هیچ مجالی برای زندگی نیست
 

دل شكسته: غریب تنها مورخ: شنبه دوازدهم خرداد 1386 در ساعت: 2:1
|+|

می خواهم برایت بنویسم .اما مانده ام از چه چیزو از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه

مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم.از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ امشب از چه بنویسم ؟ از دستهایم که هر شب به سوی آسمان بلند می کردم  و از خدا به دعا تو را می خواستم ... از دلم که شکستی یا از نگاه غریبه ات ؟ از قلبی که مرا نخواست یا از قلبی که تو را خواست ؟

شاید در دادگاه عشق محاکمه بشوم. دادستان تو را مقصر نداند وبر زود باوری قلب من که تو را بی ریا ومهربان انگاشت اتهام کند . شاید از اینکه زود دلبسته شدم و از همه وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گنهکار شناخته شوم . شاید هم گناه را به گردن چشمهای تو بگذارن که هیچ وقت مرا ندید !!! چون که از انتخابش پشیمان شده بود .

از نظر تو دوست داشتن و مهر ورزیدن بی معناست .اما وقتی حضورش را در قلبت حس کنی برایت معنای : ماندن وخواستن را پیدا میکنه چه سود که آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی... از من بریدی و از آشیان پریدی مگر از من چه بدی دیده بودی که ترکم کردی ای نامهربان !!ای کاش هیچگاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو "دل شکن "نبسته بودم.تا امروز مجبور به تحمل تنهایی نمی شدم

اما تو آمدی ودر قلبم نشستی و پنجره های عشق و باز کردی و معنای دل بستن رو به من  آموختی . اما زود رفتی و عهد دیرینمان را شکستی و بار سفر بستی و دلم را به آتش کشیدی .تنها مرهمی که بر زخم قلب و روحم دارم اشکهایی است که بی اختیار از دیدگانم روان است چون که تو گریستن را با رفتنت به من آموختی ، همان طور که با آمدنت خنده را بهم یاد داده بودی...اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کردکه ........

    

دل شكسته: غریب تنها مورخ: سه شنبه هشتم خرداد 1386 در ساعت: 1:31
|+|
سلام دوستای من یه خبر بد بازم ایدیه من هک شد اگه کسی هک بلده و میتونه ایدیه منو پس بگیره خواهشا

کمک کنه من منتظرم هر کی میتونه به من کمک کنه تو قسمت نظرات به من خبر بده


دل شكسته: غریب تنها مورخ: شنبه پنجم خرداد 1386 در ساعت: 22:54
|+|

خورشید آروم آروم تو بغل غروب امروز غمگین ترم خوابش برد.کوچه ها شب زده هستن و آسمون دیگه

آبی نیست.نفس عشق گرفته.همونطوریکه دل من از ابری که زود نمیباره میگیره.همونطوریکه از نگاه

غمزده ی توی آینه میترسم.شده ام مثل یه برگ که زیر شلاق تگرگ و بارون بهاری،پشت دیواری که

سکوتش هیاهوی تنهایی رو توی خودش حبس کرده،منتظر خزونه.یه خزون به یاد موندنی!خزونی که کلاغا

رو از شر شاخه هاش خلاص کنه!

گونه هام تب بار،چشام بارونی،دستام یخ زده.تنهاترم از همیشه.های های گریه هات گوشامو کر کرده.هوای

دل شکستن هاتو کردم.اگه نگفتم حدیثی از تنهایی هام ونخوندم برات شعری از غم هام،نه اینکه دلم دردی نداره.


میله های قفس نبودنت اونقدر بهم نزدیکن که به گلوم فشار میارن.حتی نفس هم نمیتونم بکشم.با خودم

میگم،به خودم میگم،به دل بی صاحبم میگم کسی که گرمی دستاش بهت وفا نکرد انتظار نمیره که سرمای

قلبش دلتو نلرزونه،تکون نده،نشکونه.
شبم یه شب خاموشه.بازم منم تنها.من موندم و یه سکوت خلوت.آروم پا توی اتاقم میذاری.من اونجام.اون

گوشه که از همه جا تاریک تره.سرم رو روی زانوهام میذارم.چشام میسوزه.دلم تنگ میشه.لبام قفل میشن

بهم.میشکنه اون بغضی که سالها انتظارت به گلوم نشوند.شونه هام آروم میلرزن.صدای هق هقم بلند میشه.
آروم میشینی کنارم.با دستت شونم رو نوازش میکنی.سرمو بالا میگیری.چشات چقدر مهربون شدن.یه حلقه

اشک توشون لونه کرده.گونه مو میبوسی و میگیگریه نکن  گلم.تنهایی هات تموم شدن.خودم برات

اشکاتو پاک میکنمتوچقدر خوبی.سرمو میذارم روی سینت.صدای طپش قب مهربونت رو میشنوم.سرمو

بالا میگیرم تا لباتو ببوسم.ولی نور خورشید چشممو میزنه.اه.بازم صبح شد.توی اتاق با نگاه دنبالت

میگردم.نیستی.انگار سالهاست که اینجا نبودی!یعنی بازم...!


دل شكسته: غریب تنها مورخ: دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 17:34
|+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie